بهار و نوروز در شعر پارسی

سعدی درباره بهار چنین می سراید:

چون است حال بُستان ای باد نوبهاری کز بلبلان برآمد فریاد بی قراری
ای گنج نوش دارو، بر خستگان نگه کن مرهم به دست و ما را مجروح می گذاری؟
هر ساعت از لطافت، رویت عرق برآرد چون بر شکوفه و گل، باران نوبهاری

صابر ترمذی، شاعر قرن ششم هجری و معاصر خاقانی و انوری و سنایی نیز چه خوش سروده است:

با حسن باغ و فرّ بهار و جمال گل نیکوست حال ما، که نکوباد حال گل
پر نقش آذری شد و پر صورت پری باغ از بهار خرم و چشم از جمال گل

فخرالدین عراقی، عارف مشهور قرن هفتم، از زودگذری بهار سخن می گوید و اینکه باید این موسم را بسیار غنیمت شمرد:

بیا بیا که نسیم بهار می گذرد بیا که گل ز رُخَت شرمسار می گذرد
بیا که وقت بهار است و موسم شادی مدار منتظرم، وقت کار می گذرد
ز راه لطف، به صحرا خرام یک نفسی که عیش تازه کنم، چون بهار می گذرد

خیام، فیلسوف و ریاضی دان نام آشنای قرن ششم و ترانه سرا و رباعی

گوی بی همتا، نوروز را چنین می خواند:

بر چهره گل، نسیم نوروز خوش است در صحن چمن، روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هرچه گویی خوش نیست خوش باش و زدی مگو که امروز خوش است

در رباعی زیبایی از پیشوای نستوه جماران، امام خمینی رحمه الله نیز آمده است:

بوسه زد باد بهاری به لب سبزه به ناز گفت در گوش شقایق، گل نسرین صد راز
بلبل از شاخه گل داد به عشاق پیام که درآیید به میخانه عشاق نواز
0 نظر

پاسخ دهید

Want to join the discussion?
حس پشتیبانی حرفه ای!

پاسخ دهید